۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه
حفظ روحیه تجدید قوا و برنامه ریزی برای حرکت بعدی عبدالحسین دهقانی
در جبهه ی موسوی نیز به نوعی سردرگمی به چشم می خورد. میرحسین شدیدا برای آرام کردن تغییرطلبان تحت فشار قرار گرفته و به انها توصیه کرده که «حرکت مخالفین به دور از تظاهرات عمومی و به شکل فعالیت سیاسی ادامه یابد. آقای موسوی گفته که وی و طرفداران او در چارچوب قانون به اعتراضات خود ادمه خواهند داد» اما حرفهای موسوی برای به خانه فرستادن جمعیت عظیمی که از رفتار تحقیرآمیز لباس شخصی ها، نیروهای سپاه و مفامات انتصابی خشمگین هستند، کافی نبود. مردم بدون توجه به این سخنان یکبار دیگر به مناسبت ۱۸ تیر به خیابان ها ریختند. این مناسبت ها کم نیستند. تغییر طلبان یاد گرفته اند که بدون امید به نیروهای بیگانه و بی آنکه انتظاری از اصلاح طلبان داشته باشند با آگاهی جمعی، خود را سازماندهی کرده و راههایی غافلگیرانه و ابتکاری برای ابراز اعتراض خود و آمدن به خیابان بیابند. اما به نظر نمی رسد که عبور از موسوی در موقعیت فعلی، تغییرطلبان را به نتیجه ای مطلوب هدایت کند. ریشه ی بحران نارضایتی عمومی ست که ابتدا در اعتراض به تقلب و سپس در اعتراض به حکومت دیکتاتوری و شخص خامنه ای متجلی شده است. اما یکطرف این بحران هم اصلاح طلبانی هستند که اگر اشتباه عمل کنند برای همیشه از سیستم سیاسی جمهوری اسلامی حذف خواهند شد. بنابراین یک پای بحران در خود سیستم ریشه دوانده و اگر ارتباط تغییرطلبان با اصلاح طلبان قطع شود بیم آن می رود که زد و بندهای پشت پرده اعتراض را به مسیر بن بست بکشاند.
جبهه ی خامنه ای سه گزینه پیش رو دارد. یکی اینکه با دادن امتیازاتی به موسوی و طرفدارانش از وی برای آرام کردن مردم کمک بخواهند. این امتیازات احتمالا اجازه ی تشکیل حزب و آزادی بازداشت شدگان است. در این صورت آقای موسوی در حل یک پارادوکس خواهد ماند: از یک طرف مشروعیت دولت را رد کرده و از طرف دیگر از وزارت کشور همان دولت اجازه ی تاسیس حزب خواهد گرفت. ناگفته پیداست حزبی که این تناقض را در خود داشته باشد نمی تواند در صحنه ی سیاسی ایران چندان تاثیرگذار باشد. امکان آوردن دوباره ی مردم پای صندوق رای، با وجود شورای نگهبان، اصل نظارت انتخابی و تقلب نهادینه شده، منطقا غیرممکن است. از طرفی با مجلس یکدستی که گوش به فرمان خامنه ای هستند ممکن است هر لحظه لایحه مادام العمر شدن ریاست جمهوری به تصویب برسد که در آن صورت بر دارا بودن حزب سیاسی برای قبضه کردن قدرت هیچ فایده ای مترتب نیست. مهم تر اینکه هیچ تضمینی برای عدم تعرض به مردمی که در اعتراضات شرکت کرده اند از طرف دولتی که بر پایه ی تقلب و دروغ بنا شده وجود ندارد به علاوه در چنین گزینه ای هیچ امیدی به مجازات کسانی که مردم را کشته اند و هیچ جوابی برای خانواده های داغ دار نیست.
گزینه دوم رضایت خامنه ای به برکناری احمدی نژاد - احتمالا استعفای داوطلبانه ی وی - و در مقابل رضایت اصلاح طلبان مبنی بر آرام کردن اوضاع است. اما چنین توافقی چند سوال در پی دارد: آیا تکلیف رد و تایید صلاحیت ها و نظارت بر درستی انتخابات همچنان بر دوش شورای نگهبان خواهد ماند؟ اگر جواب مثبت باشد هیچ تضمینی وجود ندارد که همین اتفاق یا اتفاقات مشابه چهار سال یا هشت سال یا دوازده سال دیگر به وقوع نپیوندد. در این صورت غده ی سرطانی همچنان در بدن ایران خواهد ماند و در وقت خودش جسم وطن را بار دیگر بیمار خواهد کرد. آیا ولی فقیه همچنان با اختیارات فعلی خود بر مسند قدرت خواهد ماند؟ در این صورت موسوی چطور می خواهد با رهبر زخم خورده ای که احتمالا در پی قدرت نمایی بر خواهد آمد و لفظ مطلق را بر قدرت خود یدک می کشد دست و پنجه نرم کند؟ چطور می تواند به آن اصول قانون اساسی که خوشایند رهبر نیست جامه ی عمل بپوشاند و چطور می خواهد خواست عمومی مردم را مبنی بر تغییر یا اصلاح عمقی قانون اساسی بشنود؟ میرحسین چطور می خواهد تغییرطلبان را ساکت نماید؟ فرض کنیم در سال اول یا دوم ریاست جمهوری احتمالی وی مردم خواستار رفراندوم یا تغییر نظام شوند و برای تحققش به خیابان بیایند. او چطور می خواهد با معترضان روبرو شود؟ با اسلحه یا با استناد به قوانینی که هیچ تغییر اساسی را بر نمی تابند؟
گزینه سومی که جبهه ی خامنه ای پیش رو دارد و در امتداد همان راهی ست که از ابتدا برگزیده، پافشاری بر حکم حکومتی رهبر مبنی بر عدم تقلب و شروع جنگی فرسایشی با اصلاح طلبان و تغییر طلبان است. درصد زیادی از حامیان اصلاح طلبان و تغییرطلبان را جوانان تشکیل می دهند. تمامیت خواهان احتمالا اینطوز می اندیشند که با ادامه ی جو پلیسی و پادگانی کردن شهرها، این گروه سنی پس از مدتی شوق و هیجان و جوش و خروش خود را از دست داده و سرخورده و ناامید به خانه برمی گردند. پیچیدگی اوضاع آنها از درک این واقعیت عاجز کرده که نسل فعلی پس از سالها خمودگی تازه به توانایی خود پی برده و در حال تجربه ی مفهوم اتحاد است. تجربه ای که گرچه تلخ و خونین است اما آینده را از آن او می کند. به علاوه آنها هوش و قدرت ابتکار نسل ناراضی را دست کم گرفته و بر اساس همان عقاید سنتی خود مردم را همچنان صغیر و پیرو فرض می کنند. حوادث یکماهه ی گذشته نشان می دهد که جبهه ی خامنه ای تصمیم گرفته این راه را برود. راهی که برای هر سه طرف دعوا پر هزینه و پر خطر است. دیکتاتورهای دیگری هم این راه را رفته اند بعضی توانسته اند تا مدتها هر صدایی را در گلو خفه کنند ولی هیچ یک نتوانسته این راه را تا آخر به سلامت برود.
حالا وظیفه ی ما این است که جبهه ی تغییرطلبان و اصلاح طلبان را تقویت نماییم و به ویژه راههایی برای محافظت مردم در مقابل خشونت و مات کردن تمامیت خواهان بیابیم. این دیگر انقلاب ۵۷ و دهه ی شصت نیست که خمینی حرف بزند و توده ها اطاعت کنند. این جنبش را ایده های شما پیش می برد. نگاه انتقادی شما آن را شکل می دهد. آگاهی شما در مقابل هر چیزی که نخبگان بگویند علامت سوالی قرار می دهد. به محض اینکه از اندیشیدن دست برداریم یا از رسیدن به نتیجه مایوس شویم، موج سواران از راه می رسند و حاصل را با خود می برند. هر ایده ای هر چقدر خنده دار، غیرواقعی رویایی یا عجیب و غریب باید به شکل کلمه متجلی شود تا آگاهی جمعی بتواند آن را تصحیح، تکمیل یا رد کند.
چرا آیتالله خامنهای این چنین جانب احمدینژاد را گرفت محمد برقعی
...در قرن بیستم جهان شاهد پدیدهای است که کمتر در گذشته سابقه داشته است و آن نظامیانی هستند که امور دیوانی را هم فراگرفتهاند و به همراه پارهای از نیروهای غیرنظامی دولتی را تشکیل دادهاند که به آن «نظامهای اقتدارگرای دیوانسالار» (Bureaucratic Authoritarian Regime) میگویند. اینان در بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی چون آرژانتین، شیلی، اروگوئه، برزیل و هم چنین در کره جنوبی و یونان حکومت را به دست گرفتند. خطاست اگر آنان را با رضا شاه در ایران، آتاتورک در ترکیه، عبدالناصر در مصر، و معمر قذافی در لیبی یکسان بدانیم زیرا اینان افرادی نظامی بودند که با رهبریت نیروی نظامی قدرت گرفتند اما بلافاصله مثل همان سنت دیرینهای که در مورد ایران گفته شد از مقام فرماندهی نظامی به مقام پادشاهی یا رهبری مملکت تبدیل شدند در حالی که در نظامهای اقتدارگرای دیوانسالار رهبری دستجمعی وجود دارد و حتی رهبر آن میتواند بهطور نمادین یک فرد غیرنظامی باشد اما کشور را نظامیان و دست نشاندگان و همراهانشان اداره میکنند. اینان حتی گاه احزاب سیاسی تشکیل داده و اجازه میدهند مردم از میان کاندیداهای مورد نظر آنها یکی را انتخاب کنند.
..
نگاهی نزدیکتر به سپاه و عملکرد آن ما را به فهم این ساختار نزدیکتر میکند؛ هر چند علیرغم شباهتهای کلی، اوضاع ایران بسیاری از ویژگیهای خود را دارد. سپاه که زمانی نیروی مسلحی بود که در راه پاسداری این مرز و بوم میجنگید کم کم محدوده عمل آن از کار سپاهیگری به کشورداری گسترش یافته و یک واحد بزرگ اقتصادی شده است که بیشترین و بزرگترین قراردادهای ساختمانی را در دست دارد؛ از راهسازی و پلسازی تا ساختن کارخانجات و حتی مسکنسازی، از جمله تمام بازسازی شهر بم را در اختیار گرفته است. مجتمع خاتمالانبیا بزرگترین شرکت ساختمانی ایران است که در کشورهای همسایه هم پیمانهای بزرگ ساختمانی دارد. سپاه بنادر و گمرکات متعددی در اختیار دارد که هر کالایی را میخواهد بدون نظارت دولت و بدون پرداختن عوارض گمرکی وارد میکند و از آنجا که سپاه فعالیتهای اقتصادی و تجاری وسیعی دارد لذا بخش گستردهای از واردات مملکت از کنترل دولت خارج است و بدین طریق به هر صنعتی روی بیاورد هیچ رقیبی تاب مقابله با آن، حتی از نظر اقتصادی و هزینه تمام شده، را ندارد. دو سال پیش شرکتهای مربوط به سپاه در دوبی ۱۲ میلیارد دلار از کارخانجات مختلف درآمد داشتند.
بدینسان سپاه دولتی در درون دولت با درآمد مستقل خود ایجاد کرده و سخت هم از این منابع مالی خود حراست میکند و چند بار هم که دولت در زمان آقای خاتمی کوشید بر این منابع نظارت کند به شدت در مقابل آن ایستاد؛ از جمله اشغال نظامی فرودگاه امام خمینی که به استعفای وزیری انجامید که میخواست گمرک آنجا را در نظارت دولت درآورد. در این زمینه چند مطالعه بسیار ارزنده توسط موسسه Rand و هم چنین آقای علی آلفونه انجام شده که نشان دهنده گسترش حیرتانگیز دامنه فعالیتهای اقتصادی سپاه است. در زمینه امور فرهنگی و خدماتی نیر سپاه به قدرت چشمگیری دست یافته است. بیمارستانهای بسیاری چون بیمارستان بقیهالله که از بزرگترین بیمارستانهای کشور است را دارد. هم چنین تقریبا همه بیمارستانها و درمانگاههایی که در اختیار بنیاد شهید بود اکنون در اختیار سپاه است. چندین دانشگاه معتبر دارد که در زمینه غیرنظامی چنان فعال هستند که دانشجویانی در رشتههای مختلف علوم، صنایع، علوم اجتماعی، هنری، و علوم قرآنی تربیت میکنند؛ مثل دانشگاه امام حسین که سردار جعفری فرمانده کل سپاه رییس قبلی آن بود، دانشکده پزشکی سپاه، دانشگاه شهید محلاتی در قم و دانشگاههایی در اصفهان و مشهد و شیراز و شهرهای بزرگ دیگر. همین فارغالتحصیلان این دانشگاهها در طول سالیان کم کم وارد نهادهای مختلف اداری کشور شدهاند و در همه جا قدرت سپاه را نمایندگی میکنند. اینها علاوه بر سهمیهای است که سپاه در هر دانشگاه به ویژه در سطوح فوق لیسانس و دکترا دارد و یا دورههای آموزشی ضمن خدمت که سپاهیان جوان در آنها فارغ التحصیل یک رشته علمی، هنری و یا صنعتی میشوند. سپاه انواع و اقسام رسانهها را دارد؛ از جمله چندین روزنامه و مجله چون روزنامه «جوان»، «وطن امروز»، «صبح صادق» از بسیج، و در کنارشان انبوه سایتهای کامپیوتری. در ورزش و فیلمسازی و هنر نیز سپاه دست وسیعی دارد و سرپرستان چند تیم اصلی استقلال و سپاه با نظارت آن تعیین میشوند. هر فیلم و کتابی باید مجوز خود را از وزارت ارشاد بگیرد که آقای صفار هرندی وزیر آن یک سپاهی است، به علاوه این که سپاه مستقیما در زمینه فیلمسازی سرمایهگذاری میکند. در امور مربوط به قوههای مقننه و قضاییه هم سپاه در تعلیم محصلین دینی و حقوقدانان سالهاست که فعال است و لذا در قوه قضاییه آن چنان نفوذی یافته که قضات وابسته به آن بارها از قبول احکام آیتالله شاهرودی، رییس قوه قضاییه کشور، سر باز زدهاند و بسیاری از دستگیرشدگان سپاه به محاکم اینان فرستاده میشوند. سپاه هم چنین زندانهای مستقل خود را دارد؛ زندانهایی که زیر نظارت دولت نیستند. و این علاوه بر نفوذی است که سپاه در زندانهای دولتی دارد. صد و پنجاه نفر از وکلای مجلس با سابقه سپاهی آمدهاند که حدود صد نفر از آنان عضو حزب اصولگرایان هستند که حزبی است تحت نفوذ سپاه. بدینسان سپاه هم حزب سیاسی دارد و هم با بودجه و پایگاهی که دارد نمایندگان مورد نظر خود را به مجلس میفرستد؛ نمایندگانی که گاه برای مردم کاملا ناشناخته هستند. اینها همه علاوه بر صدها فرماندار و استانداری است که قبل از روی کار آمدن آقای احمدینژاد امور شهرها و استانها را با قدرت در دست داشتهاند؛ قدرتی که وقتی ماجرای تقلب وحشتناک استاندار لرستان در دور اول انتخاب آقای احمدینژاد فاش شد و معلوم گردید تعداد آرای آنها ۱۲۰ درصد بیشتر از کل افراد ی که حق رای داشته اند بوده است و زیر فشار افکار عمومی مجبور به استعفا شد پس از مدتی کوتاه به استانداری خراسان منصوب شد تا در حقیقت نه تنها تنبیه نشود بلکه پاداش خدماتش هم داده شود. و بالاخره این که سپاه حتی تئوریسین های روحانی و غیرروحانی خود را دارد که آیتالله مصباح یزدی شخصیت پر سر و صدای آن است. عموم مساجد و هیاتهای عزاداری و تکیهها و منابر نیز از طریق بسیج در دست سپاه است و هر روحانی هر جا که باشد از ترس بسیج مجبور است در خطی که سپاه میخواهد عمل کند والا بساط او را با سر و صدا و جوسازی برمیچینند. بدینسان سپاه دیگر یک نیروی نظامی سنتی به عنوان بازوی نظامی در اختیار رهبریت حکومت نیست بلکه نهادی است که از طریق اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در همه ارکان حکومت و همه واحدهای اجتماعی ریشه عمیق دوانیده است و این پدیده در هر جای دنیا که باشد به دنبال تسخیر همه قدرت میرود؛ که نمونههای آن را در کره جنوبی و چندین کشور آمریکای لاتین در دهههای هفتاد و هشتاد میلادی شاهد بودیم. و در ایران نیز این خیزش برای تسخیر قدرت از دوران انتخاب اول آقای احمدینژاد خود را کم کم نشان داد اما زیاد مورد توجه قرار نگرفت زیرا اینگونه حکومت در تاریخ ما سابقه نداشت و در منطقه خاورمیانه نیز تنها ارتش پاکستان تا حدودی این خصوصیت را دارد ولی نمونه کاملتر آن دولت اسراییل است که در اثر تبلیغات سیاسی این چهره آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آیتالله خامنهای بر سر دوراهی چند سالی است که آیتالله خامنهای بهتر از هر کسی به این مساله توجه دارد و حتی میداند که سپاه به او هم ایمان چندانی ندارد و تنها اشتراک منافع آنان را در کنار هم نگهداشته است و او از نظر سپاه فقط یک رهبر سیاسی است و نه رهبر عقیدتی چون آیتالله خمینی. اما با روندی که سپاه طی کرده و آقای خامنهای بنا به مصالح سیاسی خود در این قدرتیابی سپاه نقش بسیار موثری داشته است، حال سپاه همه قدرت را میخواهد و دیگر حاضر نیست امور دیوانی را به دیگران واگذارد بلکه تمام دولت را میخواهد هر چند لازمه این تصرف قدرت پذیرش رهبریت آیتالله خامنهای به عنوان ولی مطلقه فقیه باشد که به هر حال یک نظام ایدئولوژیک است؛ همانگونه که ترکان قدرت یافته در زمان عباسیان به نام مملوکان به مشروعیت «خلیفه» در راس حکومت نیاز داشتند. بدین ترتیب از چند سال پیش دو نیرو در جامعه صفآرایی کرده بودند که هر دو قدرت دولت را میخواستند. الف: سپاه؛ که همانگونه که گفته شد اختیارات و قدرت وسیعی دارد و مثل تمام اینگونه نظامیان به دلیل پایگاه طبقاتی اعضای خودش هم شعور و آگاهیشان با توده مردم نزدیک است و نفوذ وسیعی در میان آنها دارد. حکومت پرون در آرژانتین و حکومت ضیاءالحق در پاکستان از نمونههای بارز آن در خارج و آقای احمدینژاد نمونه مشخص آن در ایران است. مهمتر این که این نیرو به دلیل قدرت نظامی، اقتصادی و سیاسی خود و داشتن پایگاه تودهای عزم خود را کاملا جزم کرده است که قدرت را تصاحب کند و برای دستیابی به این قدرت از هیچ عملی فروگذار نخواهد بود. دروغ و تقلب، سرکوب، پخش پول، استفاده از خرافیترین باورهای مردم و خلاصه هر چه که برای گرفتن قدرت لازم باشد، و چون ذهن نظامی دارد هیچ مصالحه و تقسیم قدرتی را نمیپذیرد که از نظر آنان در صحنه نبرد اگر به دشمن فرصت بدهی او تو را خواهد کشت. ب: نیروهای سیاسی؛ که در این دوره آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و رفسنجانی مشخصه آن هستند. آقای خامنهای میداند که این جناح بهطور کلی متشکل از چند گروه است: نیروهای عرفی، روشنفکران دینی و اصلاحطلبان حکومتی و روحانیت غیردولتی (در این مورد در مقاله پیشین تحت عنوان «روحانیت در گذرگاه تاریخ» شرح دادم که در عمل روحانیت تا سطوح میانه رو به بالای خود دولتی شده است و تنها بخش محدودی از روحانیون مستقل ماندهاند که از میان آنها هم معدودی آن قدر تقوا دارند که اهل جسارت و فداکاری باشند). وجه مشترک همه این نیروها آن است که یا ولایت فقیه را نمیخواهند و یا قدرت مطلقه آن را قبول ندارند و میخواهند آن را زیر نظارت قانون درآورند و از عمر این خواستهها بیش از دو دهه میگذرد. با سبک و سنگین کردن نیروها آیتالله خامنهای میداند که اگر حال مقابل سپاه نایستد در آینده ممکن است آلت دست آن شود ضمن آن که رفتن به سوی سپاه یعنی پایان دوران ادعای دموکراسی دینی و مردمسالاری دینی و شروع دوران حکومت نظامی اسلامی و در حقیقت مرگ تمام امیدها و ادعاها و آرزوها و دستآوردهای انقلاب ولی مسلما سپاه به وجود ولی فقیه برای مشروعیت نیاز دارد و لذا برای وی جای امیدی هست که با ترفندهای سیاسی سپاه را در مهار خود داشته باشد به ویژه آن که در قدرتگیری سپاه نقش عملی داشته و بسیاری از سر نخهای آن را در دست دارد. اما همه شواهد عقلانی و تاریخی بر خلاف آن حکم میکنند. ایستادن در مقابل سپاه نیز نیاز به خطر کردن بسیار دارد زیرا سپاه به آسانی تسلیم نمیشود و این کار بزرگ تنها با پیوستن قاطعانه به جناح مقابل ممکن است؛ جناحی که مدیریت کشور را سالها بر عهده داشته، در سیاست بینالمللی توانا بوده، در جهان مقبولیت دارد و قادر به بسیج بخش وسیعی از جامعه به ویژه بخش متجدد آن است. از سوی دیگر مقام ولایت فقیه هنوز سر نخهای قدرت را دردست دارد و پایگاه وسیع مردمی و سیاسی دارد و در کشورهای اسلامی نفوذ بسیار دارد و حتی بسیاری از بدنه سپاه در صورت لزوم جانب او را نگه میدارند. به علاوه که کنترل بخش وسیعی از منابع مالی کشور و نهادهای گوناگون و حتی روحانیت دولتی در دست اوست. لذا تلفیق دو نیروی ولایت فقیه و جناح مقابل سپاه یا جناح تحولخواه در این زمان (پیش از انتخابات و جناحگیری ولی فقیه) قادر به مهار پیشروی سریع سپاه و سلطه بر همه ارکان دولت و حکومت است. اما آیتالله خامنهای میداند که این به معنی پایان ولایت مطلقه فقیه است؛ ولایتی که او با همه وجود خواستار آن است. هم چنین ایشان میداند که نه این جناح به او ایمان و دلبستگی چندانی دارد و نه خود او به اینها اطمینان و اعتقادی دارد. لذا دو راه بیشتر در پیش پای آیتالله خامنهای نبود: ۱ ـ حفظ ولایت فقیه به قیمت قبول حکومت نظامیان اداری با خوش خیالی مهار سپاه در آینده. ۲ ـ حفظ مردمسالاری دینی به عنوان آرمان انقلاب با قربانی کردن ولایت مطلقه فقیه در پای آن. آقای خامنهای چند سالی است که بر سر این دو راهی است اما تا زمان این انتخابات ناچار به تصمیمگیری قطعی نبود و سعی میکرد همان نقش سنتی و فراجناحی شاهان را داشته باشد. اما روند تحولات جامعه این گزینش را هر روز ناگزیرتر میکرد. سپاه هر روز در خواست خود مصممتر میشد؛ به ویژه این که با انتخاب آقای احمدینژاد در چهار سال گذشته قدرت فراگیر خود را دید و همه امکانات مملکت را در جهت رشد خود گسیل کرد و دیگر حاضر به تسلیم قدرتی که گرفته بود نبود. بخش سیاسی در مقابل سپاه نیز هر روز بیشتر از ولایت فقیه فاصله گرفته بود و به صراحت از لزوم تغییر در قانون اساسی صحبت میشد و دیگر تقریبا کسی در این جناح به ولایت مطلقه فقیه و قدرت بی چون و چرای آن باور نداشت. با این صفبندی جامعه به انتخابات دوره دهم رییس جمهوری قدم گذاشت. آیتالله خامنهای با محاسبات سیاسی که ذکر شد و دلبستگی او به قدرت کامل و بیچون و چرا چند سالی بود تصمیم خود را گرفته بود و این را در حمایتهای مستقیمش از آقای احمدینژاد از یکی دو سال پیش آشکار کرده بود اما هنوز امیدوار بود که مجبور نشود این گزینش را رسمی کند و تصمیم به حذف یک جناح در حمایت از جناح دیگر بگیرد. وی با گرم کردن تنور انتخابات نظام را تثبیت میکرد و امیدوار بود که این بار هم مثل بار قبل با ترفند سیاسی و تقلب در آرا، بی آن که سر و صدایی بلند شود، آقای احمدینژاد برنده شود و جناح رقیب مثل بار پیش با چند گلایه راهی خانه شود. اما سیر وقایع چنان شد که او ناگزیر شد رسما جانب سپاه را که ضامن قدرت مطلقه او بود گرفته و کمر به نابودی جناحی که با قدرت او سازگاری نداشت ببندد. آینده نگری اکنون جامعه گویی از خواب غفلت بیدار شده است و چهره حقیقی نظامیان حاکم با رهبریت آیتالله خامنهای را به روشنی میبیند. روحانیت متوجه شده است که تا بالاترین لایههای آن دولتی شده و بیشتر سنت هزار ساله استقلال و مردمی بودن آن در پای قدرت حکومت ولایت مطلقه فقیه خرج شده است و این آخرین سنگر او پیش از نابودی کامل و حل خفتبار در دستگاه حکومتی است. بخشهای عرفی و حتی اصلاحطلبان حکومتی نیز متوجه شدهاند که امیدی که آنان به اصلاح از درون داشتهاند بیشتر بر امیدواری و حسن نیت بنا شده بود تا واقعیت قدرت. و حریف بر سر آن است که در اولین فرصت همه آنان را از بیخ و بن براندازد و حکومت اسلامی که آیتالله مصباح یزدی به صراحت بیان میکند جایگزین مردمسالاری دینی که در آن جایی برای فعالیت نسبی حتی نیروهای عرفی نیز بود بشود. همه نیروهای سیاسی مقابل ولایت فقیه و بخش اعظم جامعه که با آنها همراهی دارند حالا با دیدن چهره واقعی حکومتی که از چند سال قبل زمینه ایجاد آن فراهم شده بود بر عزم خود جزم شدهاند که در مقابل آن بایستند؛ هر چند این ایستادگی مثل هر مبارزه مردمی و غیرنظامی بالا و پایینها و اوج و فرودهای خود را داشته باشد. از سوی دیگر شواهد تاریخی و احکام عقلی به ما میگوید که با گذر زمان در صف نیروهای اقتدارگرا که به سرکوب ملتشان میپردازند شکافها ایجاد میشود و ریزشها شروع میشود؛ به ویژه در زمانه ارتباطات که دیگر حکومتها نمیتوانند حقایق را از مردم خود برای مدت طولانی مخفی نگه دارند. عقبماندگان از تاریخ و خرافهپرستان زورگو میتوانند قدرت را به دست گیرند اما توان نگهداری آن را ندارند و محکوم به شکست خواهند بود.
۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه
جناب اقای خامنه ای هنوزم دیر نشده برات
بگرد تا بگردیم
مطمئن باشیم در صورت ایستادگی پیروزی از آن ماست
جعفر پویه
دهمین سالگشت قیام دانشجویی 18 تیر 78 را در حالی پیش رو داریم که صدها نفر از دلیران آزادیخواه در زندانهای رژیم منحوس جمهوری اسلامی به بند کشیده شده اند. آنچه قیام دانشجویی در 18 تیر را باعث شد، در 23 خرداد 88 جانی دوباره گرفت و با به میدان آمدن میلیونی مردم به خیابانهای میهن، کاخهای سرکوبگران ستمگر را به لرزه در آورد. فریاد آزادیخواهی سیل خروشان زنان و مردان حاضر در صحنه، همه محاسبات دریوزگان قدرت را به هم ریخت. همبستگی بی مانند میلیونی مردم و صفبندی دقیق آنها در برابر رژیم ستمگران، آنچنان ترسی بر پیکر اوباش ولی فقیه افکنده که نمی دانند در این میانه باید گریبان چه کسی را بگیرند.
از یکسو ولی فقیه رژیم، مردم همبسته در خیابان را وابستگان به بیگانه و خرابکار می نامد و گماشته او آنان را خس و خاشاک! از سوی دیگر، چند روز بعد هم این عربده کشها حرفهای خود را پس می گیرند و از همه حقارت بار تر، ولی فقیه معترضین را بخشی از داخل رژیم و شعارهای آنان را دعوای خانوادگی می نامد. سردسته سرکوبگران نیروی انتظامی و وزیر اطلاعات بی آبرو و دریوزه ای چون خطیب جمعه برای آنها خط و نشان می کشد و فرمان به قلع و قمع می دهند اما نمایندگان مجلس آنها، کمیته ای برای پیگیری بازداشتها و تحقیق ضرب و شتم کنندگان دانشجویان تشکیل می دهند.
در این بلبشوی حرفهای بی سر و ته و ضد و نقیض به خوبی می شود بهم ریختگی ارکان رژیم آزادی ستیز و آدمکش را دید. آنها درمانده از مدیریت بحرانی که با انتخابات مهندسی شده به بار آورده اند، دست به هر کاری می زنند تا بتوانند خود را از تیر رس مردم برهانند. کارمندان سفارت انگلیس را دستگیر می کنند تا بلکه با بحرانی که از پی آن به وجود می آید توجیهی برای حکومت نظامی خویش دست و پا کنند. دختری فرانسوی که استاد دانشگاه است را به جرم جاسوسی دستگیر می کنند، خبرنگار یک روزنامه آمریکایی را به جرمی مشابه زندانی می کنند و ... اما دیگر حنای این بحران سازیها رنگی ندارد و دردی از رژیم پا به گور دوا نمی کند. مشکل آنها مردمی هستند که برای حق خود در خیابانها پای بر زمین می کوبند و مصمم تر از همیشه خواستار حق و حقوق خود هستند. باز کردن پای انگلیس و دیگران به این خیزش محلی از اعراب ندارد و هیچکس آنرا باور نخواهد کرد.
در سالگشت 18 تیر اکنون جامعه بیش از همیشه با مردمی همبسته، آماده ی دستیابی به خواسته های خویش است. مردمی که در خیابانها شعار مرگ بر ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتور می دهند، کاملن مشخص است که با رژیم استبدادی ولی فقیه و دم و دستگاه علی خامنه ای تعیین تکلیف کرده اند. به هزار زبان در پس این شعارها نفی حکومت زورگو و قلدر جمهوری اسلامی نهفته است. اگر در 18 تیر 78 خاتمی با دریوزگی سعی کرد تا قیام جوانان و مردم را منحرف کرده و سرکوب آنان را رذیلانه تدارک ببیند اما امروز دیگر مردم فریب شکل و شمایل کسانی که از داخل رژیم قیافه اپوزیسیون و حق به جانب بخود می گیرند تا مگر راه چاره ای برای رژیم پیدا کنند را نخواهند خورد.
18 تیر 87 ادامه قیامهای قبل از خود از 30 خرداد تا آن بود و امروز آنچه در خیابانهای میهن می گذرد، ادامه 18 تیر 78! اما امروز دیگر نباید اجازه تکرار آنچه که در دوره های گذشته اتفاق افتاد را داد. بازبینی آنچه در 18 تیر اتفاق افتاد به ما این درس را می دهد که نگذاریم دختران و پسران دستگیر شده در زندانها مورد هتک حرمت اوباش ولی فقیه قرار گیرند. اجازه ایزوله کردن خانواده های دستگیر شدگان را ندهیم و با همبستگی و اقتدار، آزادی همه آنان را درخواست کنیم و با قدرت تا دستیابی به خواسته های انسانی مان در خیابان بمانیم. مطمین باشیم در صورت ایستادگی و استواری، پیروزی از آن ماست.
وبلاگ؛ آقایان مراجع آن قدر سکوت کنید تا مردم...
وبلاگ حرف حساب
آقایان مراجع آن قدر سکوت کنید تا مردم (ایران و جهان) باور کنند اسلام دین دروغ و تقلب و فریب است.
آقایان مراجع مگر شما نبودید که در سال 57 می گفتید: سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن؟! نکند خدایی نکرده امپراتوری شکر دهان ها و ایمان ها را شیرین کرده است؟ چه شده است که حالا در برابر دروغ های آشکار، خرافه های بی سابقه، تقلب های میلیونی سکوت کرده اید؟ نکند عمامه ی اجتهاد آن قدر گشاد شده است که دیگر دروغ و تقلب و خون ریزی و شکنجه و کلاه برداری گناه نیستند؟ شاید هم برای ما گناه است برای شما ها گناه نیست! نکند آیه ی قران که اگر یک نفر کشته شود انگار همه ی آدمیان کشته شده اند از قران شما برداشته شده است؟ نکند خدای نکرده بجای نگرانی در باره ی دین خدا نگران قطع شدن برخی خمس و زکات های دولت تقلبی و بودجه های گم شده هستید؟ نکند مجمع تشخیص مصلحت گناه تشکیل داده اید و طبق فرمان ولایت مطلقه حرام را حلال و منکر را مباح می کنید؟ و یا نکند شما هم اسلام و تشییع برایتان ارزشی ندارد و به جای آن به فکر حفظ نظام دروغ و تقلب و ظلم هستید؟ امروز مردم ایران هوشیارانه شما را می نگرند. اگر شما بتوانید چنین راحت اسلام و ایمان را بفروشید مطمئن باشید مردم هم راحت تر شما را به باوری بهتر و الگوهایی شایسته تر خواهند فروخت. این پیام تاریخی امروز مردم ایران است. آن را جدی بگیرید.
۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه
انجمن اسلامی دانشگاه آزاد شهر كرد: آیا اعضای شورای نگهبان وقتی فریاد الله اكبرهای مردم را می شنوند به یاد خدا می افتند؟
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
دانشجویان آگاه و بیدار، ملت شریف ایران
همانگونه كه انتظار داشتیم شورای نگهبان پروژه مهندسی انتخابات را تكمیل و صحت انتخابات را اعلام كرد و بر رای وزارت كشور مبنی بر پیروزی محمود احمدی نژاد صحه گذاشت.
البته با تائید و تبریك های پیش از موعد، انتظار دیگری نیز از این شورا با آن گذشته ای كه همه می دانیم نبود.
به راستی آیا وقتی اعضای شورای نگهبان فریاد الله اكبرهای شبانه مردم تهران، اصفهان، شیراز و بسیاری شهر های دیگر را می شنوند به یاد خدا می افتند؟ و به راستی اگر واقعا كاندیدای مورد حمایت آنان بیش از 60 درصد آرای مردم را كسب كرده است و از حمایت بی حد و حصر نهاد های نظامی، امنیتی و نیروهای غیبی نیز بر خوردار است به چه دلیل سه هفته پس از انتخابات هنوز سیستم پیام كوتاه تلفن همراه دچار مشكل است و شهرهای بزرگ كشور به پادگان نظامی تبدیل شده است؟ مگر جز مشتی خس و خاشاك شخص دیگری نیز به نتیجه انتخابات معترض است؟ صدا وسیمای ملی روز 25 خرداد كجا بود تا جمعیت (به قول آقایان قالیباف و لاریجانی) میلیونی معترضین به انتخابات راببینند و به رییس جمهور خود شیفته تعداد خس و خاشاك را تنها در تهران نشان دهند؟
در مضحك ترین قسمت این نمایش به جای پرداختن به علت العلل حوادث پس از انتخابات، صورت مسئله پاك شده و شركت كنندگان در راه پیمایی آرام مردمی در حالیكه طبق اصل 27 قانون اساسی احتیاجی به كسب مجوز نداشتند به قانون شكنی متهم می شوند و مخالفان دست بردن در آرای مردم به بر اندازی نرم و انقلاب مخملین متهم گشته و مطابق اخبار رسیده در آینده نزدیك شاهد شیوه دور از ادب و غیرانسانی اعتراف گیری، تواب سازی و پخش شوهای تلویزیونی درپرده ای دیگر از این نمایش خواهیم بود، كه البته ملت شریف ایران هیچ گاه به این شیوه های نخ نما اطمینان نداشته و نخواهند داشت و هرگز نخواهند پذیرفت كه حركت حق طلبانه مردم بهبیگانگان نسبت داده شود.
انا لله و انا الیه راجعون
ایرانیان چگونه میتوانند صحنه های زشت و خشن كشتار مردم را فراموش كنند؟ چگونه میتوان صحنه دردناك قتل ندا آقا سلطان كه دنیا را تكان داد از حافظه تاریخی مردم پاك نمود؟ با دیدن صحنه فجیع قتل ندا ما نیز همصدا با قاطبه مردم ابتدا زمزمه نمودیم بای ذنب قتلت: به كدامین گناه كشته شد.
اما اكنون پس از گذشت چند روز از آن واقعه تلخ به این نتیجه رسیدیم كه در اسلامی كه ما به آن معتقدیم سبیل الله راه رهایی از طاغوت و دیكتاتوری و راه عدالت و دادخواهی است و آنها كه در این راه كشته می شوند یقینا و اصالتا شهیدند و شهید قلب تاریخ است و هر گز نام و راهش فراموش نخواهد شد .
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی شهر كرد با توجه به جریانات اخیر كشور و آنچه به اختصار در قسمت ابتدایی این بیانیه آمده است، مواضع خود را پیرامون وقایع اخیر كشور به شرح ذیل بیان می دارد :
الف: ضمن مخدوش دانستن نتایج اعلام شده انتخابات اعلام میداریم با توجه به عدم رعایت اصل بی طرفی از سوی مجریان و ناظران انتخابات و دخالت های بی شمار نهادهای نظامی به ویژه بسیج در انتخابات تا اصلاح كامل این روند از دعوت دانشگاهیان و مردم به شركت در انتخابات آتی خودداری می كنیم .
ب: با استفاده از تمامی ظرفیت های قانونی و حقوق طبیعی خود به مبارزه قانونی، مسالمت آمیز و در عین حال مطالبه محور و همه جانبه خود علیه دولت نامشروع بر آمده از این انتخابات می پردازیم.
ج: انفعال و ناامیدی را آفت خود و خواسته اقتدار گرایان می دانیم و بیش از گذشته برای رسیدن به آرمان های جنبش دانشجویی ایران در صحنه ها حاضر خواهیم بود.
د: در این شرایط حساس كه جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت در این كشور به مخاطره افتاده است با تمامی گروه های سیاسی و دانشجویی معترض به وضع موجود در عین اعتقاد به استقلال انجمن همكاری و همراهی خواهیم داشت.
در پایان خطاب به اقتدار گرایان و فرقه مصباحیه كه نه به جمهوریت اعتقادی دارند و نه به اسلام ناب و مردمی می گوییم :
از درون شب تار
می شكفد گل سرخ خنده
بر لب گل خورشید كند جلوه
بر كوه بلند این سردی زمستان گذرد
در پیش پیك بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید
انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه آزاد شهر كرد
خامنه ای و احمدی نژاد مردم ايران را به گروگان گرفته اند، سخنان محسن مخملباف در پارلمان اروپا در روز ۱۷ تير، خبرگزاری سبز ايران
محسن مخملباف، فيلمساز سرشناس ايرانی بدعوت پارلمان اروپا در نشست نمايندگان کشورهای مختلف اروپائی حضور يافت و در باره آخرين تحولات ايران باآنها گفت وگو کرد.
در اين جلسه که روز چهارشنبه ۸ جولای – ۱۷ تير- يک روز زودتر از جلسه عمومی پارلمان اروپا تشکيل شده بود، محسن مخملباف طی سخنانی از جمله گفت:" خامنه ای و احمدی نژاد مردم ايران رابه گروگان گرفته اند ."
بعد از پايان سخنان مخملباف که با استقبال گرم نمايندگان کشورهای اروپائی روبرو شد، د رجلسه پرسش و پاسخی که دو ساعت طول کشيد در باره مسا ئل ايران بحث و گفت وگو صورت گرفت.
به گزارش خبرنگار" خبرگزاری سبز ايران" نماينده جمهوری اسلامی که برای شرکت در اين جلسه دعوت شده بود، از شرکت د رجلسه خودداری کرد.
بنا بر همين گزارش ، حاضران د رجلسه بدفعات از سخنان محسن مخمبلاف با زدن دست استقبال کردند. بسياری از آنها با خبرنگار" خبرگزاری سبز" گفتند که درانجام تقلب شگقت در انتخابات رياست جمهوری ترديدی نيست و بر ضرورت تحريم کودتا گران انتخاباتی توسط پارلمان اروپا تاکيد کردند.
متن سخنان محسن مخملباف که د راختيار خبر گزاری سبز ايران قرارگرفته باين شرح است:
خانم ها و آقايان. نمايندگان محترم
من به عنوان يک ايرانی ، يک هنرمند و نماينده مردمی که به خاطر دمکراسی در ايران کشته می شوند در اين جا حضور دارم تا از شما بپرسم:
" اگر سرنشينان هواپيمايی توسط يک هواپيما ربا به گروگان گرفته شوند، آيا دولت های جهان هواپيما ربا را به رسميت می شناسند يا مسافران گروگان گرفته شده را؟ آيا ملت ها و دولت های جهان اعلام خواهند کرد که اين يک مسئله داخلی است بين مسافران و هواپيما ربا و يا آن که برای نجات مسافران اقدام خواهند کرد؟
ما ملت ايران امروز توسط دولت احمدی نژاد و خامنه ای به گروگان گرفته شده ايم.و از شما ملت ها و دولت های جهان می خواهيم گروگانگيران ما را به رسميت نشناسيد."
احمدی نژاد تنها کودتايی عليه دمکراسی در ايران نيست. او در قدم بعدی صلح جهان را به مخاطره می اندازد. اگر امروز کشتار مردم ايران را بر او ببخشيد،فردا با کشتار مردم جهان توسط او چه خواهيد کرد؟
تصور نکنيد که جنبش مردم ايران با سرکوب ،کشتار، زندان وشکنجه به پايان رسيد.جنبش ما عليه دولت کودتا، ديگر بخشی از زندگی روزمره مردم ما شده است. شما خواهيد ديد که مردم ايران با مخالفت مدنی خود و با مبارزات غيرخشونت آميز خود اين دولت را در نهايت ساقط خواهند کرد.
شما می دانيد که: ده ها نفر را کشته اند.هزاران نفر را دستگير و شکنجه کرده اند.و خبرنگاران حتی خبرنگاران خارجی را دستگير کرده اند. رجال سياسی معترض به تقلب و ديکتاتوری را دستگير کرده اند، حتی به کارمندان محلی سفارتخانه ها که کارشان همان است که کارمندان سفارت خانه های جمهوری اسلامی رحم نکرده و آن ها را دستگير کرده اند.
هر کس با يک راديو و يا تلويزيون، يا نماينده يک رسانه غيردولتی مصاحبه کند در خطر است. مردم ايران حق دارند به جهان نگاه کنند و کسانی را که با اين دولت کودتا همکاری می کنند و به تداومش ياری می رسانند دشمن خود بدانند. مردم ايران نبايد فدای نفت خود شوند که تا هست و تا نياز به مصرف آن در جهان هست، دولت های ديگر به خود حق می دهند با کليددارش مذاکره و معامله کنند.
خشمی که نسل گذشته ايرانيان از آمريکا و بريتانيا داشت به خاطر کودتای ۲۸ مرداد و همکاری با دولت کودتايی بود. اين خشم بيش از نيم قرن مانع از آن شد که ايرانيان با غرب دوست باشند، و به حکومت عوام فريب ايران فرصت داد با استفاده از همين خشم بر آنان حکومت کنند و جهان متمدن را هم از يک متحد با فرهنگ محروم کرد.
کاری نکنيم که باز هم نسل های آينده ايرانيان به همين چشم به اروپا نگاه کنند. به مردم ايران پيام برسانيد که جهان امروز جهانی انسانی است که همه مردم جهان از درد هم باخبرند و هيچ عاملی نمی تواند آن ها را نسبت به درد همديگر بی اعتنا کند.
مردم ايران خود تکليف کودتاگران را روشن خواهند کرد، از دولت های اروپائی توقع اسلحه و کمک های مادی ندارند اما اين انتظار که دولت کودتارا دوست و شريک خود ندانند به نظر نمی رسد چندان انتظار غيرمعمولی باشد.
مردم ايران يک بند سبز به مچ خود بستند و يک شعار هم بيشتر نداشتند رای ما را اعلام کنيد نه رای خودتان را. و به همين اتهام الان زير شکنچه و در زندانند. آيا شما آسوده و ساکت خواهيد ماند تا با پول حاصل از فروش نفت باز هم دولت احمدی نژاد مردم ايران را شکنجه کند و برای تمام منطقه تروريست پرورش دهد و ديگران را با موشک تهديد کند.
سخنم را با خلاصه ای از آن چه آقای موسوی در بيانيه های خود منتشر کرده اند ادامه می دهم.:
"اعلام نتيجه انتخابات ايران بهت آور است. مردمی که رای داده اند خود می دانند که به احمدی نژاد رای نداده اند. مردم ايران آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بيايند تمکين نخواهند کرد. آنها ابتدا با استفاده بی حساب از امکانات دولتی برای تبليغ احمدی نژاد کوشيدند. سپس با تقلب گسترده رای مردم را وارونه نشان دادند. بعد با باتوم و شوک الکتريکی به جان اعضای ستاد اين جانب افتادند. بعد به جای اجازه راه پيمائی قانونی به مردمی که احمدی نژاد را رئيس جمهور مشروع نمی دانستند ،فضای کشور را نظامی کردند و با حالتی کودتاگونه ،با تيراندازی در خيابان ها به صورتی دلخراش گروهی از مردم را کشتند، هزاران نفر را زخمی، دستگير و شکنجه کردند و حتی نام و نشان شهيدان، مجروحان و بازداشت شدگان را به خانواده های آن ها اطلاع ندادند. تمامی رسانه هايی که از طريق آنان ارتباط اين جانب با جامعه برقرار می شد را مسدود کردند و حتی اگر کسی به نشانه اعتراض پارچه سبزی به دست خود بست را مورد ضرب و شتم قرار دادند. آن ها از من خواستند از حق شخصی خود بگذرم. مسئله انتخابات، مسئله شخصی من نيست و من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پايمال شده مردم ، معامله يا مصالحه کنم. آن چه اتفاق افتاده است فراتر از تحميل يک دولت ناخواسته به ملت، که تحميل نوع جديدی از زندگی سياسی بر کشور ايران است. به طور خلاصه وضعيت امروز ايران اين است:
رای های دزديده شده،
دولتی بی مشروعيت سياسی،
مردمی مورد ستم و اهانت قرار گرفته،
جوانانی زخمی و دستگير و شکنجه شده،
خون هايی به زمين ريخته شده،
قلم هايی شکسته،
روزنامه هايی بسته
و فضای امنيتی و کودتاگونه
و بی اعتمادی تلخ و گسترده مردم."
ما اعلام می کنيم که:
۱- اکثريت جامعه ايران که اين جانب ميرحسين موسوی نيز يکی از آنان هستم مشروعيت سياسی دولت ايران را نمی پذيريم. و از مردم جهان می خواهيم که همراه مردم ايران دولت غير مشروع احمدی نژاد را به رسميت نشناسند.
۲- ما خواستار جلوگيری از برخوردهای نظامی و امنيتی دولت غير مشروع ايران هستيم. و ازملت ها و دولت های آزاد و سازمان های سياسی و مدافعان حقوق بشر در جهان می خواهيم تا با حمايت از مردم ايران مانع از ادامه کشتار، دستگيری و شکنجه مردمی شوند که به خاطر رای دادن برای تعيين سرنوشت خويش سرکوب می شوند.
